|
بازم شب شدو این دل بیقراره دلم طاقت دوریتو نداره ببخشید عاشق پراشتباتو به قلب خسته جون بده دوباره آخه چطور دلت اومد تنهام بذاری تو بازی زمونه جام بذاری تو بی من بری من بی تو میمیرم آخه شده بودی عزیزترینم شب ومنم و منو ابر پاره پاره آسمون داره واسم یه ریز می باره رفتی وحالا اشک خیسا ابراگریه اتو یادمن میاره یاد چشات داره منو دیوونه می کنه اون غصه هات داره منو هم خونه میکنه دل میگه طاقت موندن نداره دیوونه یه بیقراره چگونه بنویسم وقتی اشک هایم کلمات را در هم می کنند تا دست هایم از جدایی سخن به میان نیاورند و وقتی چهره معصوم تو در ذهنم هزاران بار ترسیم می شوند مانع از حضور کلمات تلخ شود. امیدم نگو این آخرین دیدار است و دیگر چشمانم از شرم نگاه تو زمین را محرم نمی داند نگو پس از این در حضور هرزه نگاههای غریب آشفته چشم به آسمان باید بدوزم. نگو که باید سنگین تر از همیشه غصه به دوش بکشم و با هزاران زحمت تکه پاره های قلبم را با تاری از امید به بازگشت پینه کنم. وقتی نیستی شب نا تمام غصه هایم هرگز سحر نخواهد داشت حتی اگر به وسعت دریا اشک ریزم و به تعداد قطره های الماس آسمان شب در برابر خالق یکتا سجده کنم. می ترسم از روزی که عشق بی بال و پر شود بمیرد در میان انبوه دلدادگی هایت. چه معصومانه بخشیدم دلم را بی آنکه لحظه ای در نگاهت تامل کنم. بی آنکه باور کنم عشق معنی مبهم فاصله هاست خسته ام !خسته از شعری که زمان برایم سرود.خسته از عشقی که تا ابد نثار تو خواهم کرد. از ناله های شبانه ام از عطش نگاهی که بی پروا در چشمان سیاهت سرد و خاکستر شد...... من سال هاست که می سوزم از این دلدادگی. نمی دانم برای بودن در کنارت به پای کدام واژه بیفتم. کاش می دانستم کدامین جمله می تواند آتش عشق را در وجودت شعله ور کند. کاش.....ای کاش می توانستی ببینی که من هنوز هم با تو هستم!! بزار خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي هنوز هوامو داريو هنوز صدامو مي شنوي بزار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم اگه تموم قصمو هنوز ترانه سازتم بزار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني روزا به فكر ديدنم شبا پرازخواب مني بزار خيال كنم تودلتنگيات غروب كه مي شه ياد من ميوفتي تويي كه قصه ي طلوع عشقو گفتيو دوست دارمو نگفتي بزارخيال كنم منم اونكه دلت تنگه برات اونيكه وقتي تنهايي پر مي شي از خاطره هاش اونكه هنوز دوسش داري اونكه هنوز همنفسه بزار خيال كنم منم اونيكه بودنش بسه دوباره فال حافظو دوباره تويه فالمي بزار خيال كنم بزار اگر چه بي خيالمي بزار خيال كنم تودلتنگيات غروب كه مي شه ياد من ميوفتي تويي كه قصه ي طلوع عشقو گفتيو دوست دارمو
بنام آنکه دوستی را در لبخند و جدایی را در اشک آفرید نام نوشته: موضوع: نویسنده: خواننده: " اگر چه خاموشم تو مپندار که نمی سوزم این خاموشی آه تنهایی من است ... روزی که گل های تشنه قلبم با مروارید اشک هایت آبیاری شوندآن روز،روز وصال من و توست؛حال که با قلبی شکسته از تکرار خاطرات گذشته با ربودن دست به قلم عشق شدم ندانسته به کجا و ندانسته به چه کسی شروع کرده ام به نگارش...شاید از کلام من کسی به به دنبال آن آید و مرغ عشقی را که چندی در قفس زندانی کرده ام آزاد سازد...حال قطرۀ اشکی را که عقدۀ هزاران بی وفاییست بر روی کیبرد بی گناه روانه می کنم تا شاید جویباری پدید آید بین من و تو ؛ و تو ای کسی که می خواهی با قایقی از جنس محبت به دریای سرگردان و نا آرام دل مابیایی تا جویباری پدید آید بین من و تو؛ تا با همدیگر به ساحل دوستی رویم " منظور"
برای کسی که تو پرواز باهام اوج گرفت ولی تو سوقوط رهام کرد برای کسی که تو خوشی ها همراهم بود ولی تو سختی ها فراموشم کرد برای کسی که همه ی دنیام بود ولی دنیامو خراب کرد و رفت برای کسی که شاه قصه هام بود ولی منو گدای قلبش کرد برای کسی که باوفا بود ولی جفا کرد و رفت برای کسی مینویسم که نوشته هامو سوزوند و رفت برو همه ی زندگیم.... برو که شاید زندگی جدید بی تو قشنگ تر باشه برو........ پروانه ها پر کشیدن و رفتن پروانه ها سوختن و رفتن اما چه زیبا رفتن شاداب به سوی گل ها رفتن با نشاطی عجیب رفتن با صدای خنده ی بچه ها رفتن با هیاهوی بازی های کودکانه رفتن به سوی آسمان خدا رفتن بر روی بال پرستوها رفتن ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد وقتی آسمان بر سرم عشق می بارید نباید از خیس شدن میترسیدم... و نترسیدم!!! برای همین بود که چترم را به کنار انداختم و به آبشار آسمان سر سپردم! بارید، و بارید.... تو کویر تنم... پر شد از بوی یاس و پونه پر شد از یاد تو...!!! شهر کوچک اما دریایی قلبم را برای ورود تو گلباران می کنم . در انتظارت هر لحظه شقایق می شوم . تپشهای قلبم مانند آواز خوش قناری های عاشق ورود تو کبوترم را به شهر پر عشقم خبر می دهند. آن لحظه ورود عشقی چون عشق تو را در قلبم حس می کنم. احساس زیباییست ... زیباترین احساس که وجودم را بهاری می کند. در اعماق قلبم برای عشقت آشیانه ای از عشق و محبت خواهم ساخت و تو آن شاهزاده ی شهر من خواهی بود. کبوترم همیشه با من بمان. دوستت دارم
اینجا نوشتم دوستت دارم آخه میدونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست گرچه پاک کردن بعضی مطالب این وبلاگ از شکستن یه قلب هم ساده تره.... ولی... می نویسم دوستت دارم ........ ..... ... . وقتی یه آدمی میره و میدونی هیچوقت بهش نمی رسی یا نداری؟ و زرورق می پیچیش فکر می کنی این دوست داشتن قراره تا ابد بمونه دنبال هزار تا دلیل می گشتی رو دیگه دوست نداری بهش بگی دوستت دارم و بهانه می گشتی دنبال هزار تا بهانه و دلیل می گردی
گرفتارم نمی آیی سراغم چرا امشب نمی سوزی زداغم بیا روشن کن آخر کلبه ام را در این شب ها که بی شمع و چراغم می رسد روزی که فریاد وفا را سرکنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی می رسد روزی که تنها مانده از من یادگاری نامه ام را با دریای اشکت تر کنی می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی بوته های وحشی گل را زغم پرپر کنی می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی عجب کاخ امیدی ساخته بودم من این دنیا رو نشناخته بودم منو خوب فلک داد بازی بازی یه وقت بیدار شدم که باخته بودم چه روزهایی نه؟ یه خورده گرم ولی سرد پر از دروغای به ظاهر کوچولو ولی در باطن به بزرگی دنیا آدمای بزرگ پر از سنگایی که همشون به دنبال شکستن یه چیز مثل دل هستن
زندگی حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد
|
About![]()
اگه بارون مياد از ابر نگامه Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 Authorsراحیلنگین Links
خنجر روزگار
عشق سوزنده ی وجود |